مرتضى مطهرى

53

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

هگل موافق است به طورى كه اگر كسى بخواهد در بين اين براهين برهانى را متناسب با بيان هگل پيدا كند و با او بحث كند اين برهان بيشتر به حرف هگل مىچسبد . نظريهء هگل حرف هگل اين است كه ما به چه دليل مىگوييم هستى برترين مقوله است . او ابتدا از راه تقدم وارد مىشود و مىگويد از معانىاى كه بر شىء صدق مىكند جنس است و آنچه كه منطقا مؤخّرتر است فصل است « 1 » . بعد اين جور مثال مىزند كه مىگوييم : « اين « 2 » ميز هست » ، « اين ميز قهوه‌اى رنگ است » ، « اين ميز برّاق است » ، « اين ميز سخت است » . بعد مىگويد كه ما مىتوانيم قهوه‌اى رنگ بودن را از او بگيريم ولى اين ميز همين ميز باشد ، مىتوانيم سخت بودن را از او بگيريم باز اين ميز همين ميز باشد . ولى اگر هستى را از اين ميز بگيريم ديگر اين ميز ، اين ميز نيست ؛ ديگر چيزى باقى نمىماند ، « اين » باقى نمىماند . با اين بيان مىخواهد ثابت كند كه پس هستى به منزلهء جنس است و اينها به منزلهء فصل . اشكالات وارد بر اين نظريه اولا بر اين حرف هگل يك نقض وارد مىشود كه آن نقض اختصاص به هستى ندارد ، ولى شايد آن نقض به اصل مدعاى او ضرر نزند . اشكال اين است كه « اين ميز » به قول ارسطويىها مادّه‌اى دارد و صورتى و صفاتى . ماده‌اش فرض كنيد اين است كه از فلز است يا از چوب است . صورتش هم چيزى است كه اين ميز را به اعتبار آن صورت ميز ناميده‌اند ، يعنى آن را به شكل خاصى ساخته‌اند كه اين اثر خاص را داشته باشد . قهوه‌اى رنگ بودن ، برّاق بودن ، سخت بودن ، اينها يك عوارضى هستند كه بدون شك مقوم ميز بودن نيستند . پس مقوم ميز يا خصوص

--> ( 1 ) . [ رجوع شود به كتاب فلسفهء هگل نوشتهء ستيس ، ترجمهء دكتر حميد عنايت ، ج 1 / ص 117 و 118 . ] ( 2 ) . توجه شود كه مىگويد « اين ميز » ، بحث را روى « ميز » نمىبرد ، « اين » را هم داخلش مىكند ، مىگويد « اين ميز » كه قهرا يعنى ميز موجود . اگر مغالطه‌اى در كلام هگل هست از همينجاست .